
اين جان کراکائر چيكار كرد با اين قهرمان داستان، واقعا كه ما را به چالش كشاند
از يكي از دوستان شنيده بودم فيلمش قشنگه ولي پيگيرش نشدم كه بگيرم ببينم كاش اين كارو ميكردم اينجاست كه ميگن تبليغات كلامی مفيد واقع نشد يعنی شد اما شنونده نخواست بايد دوستم مثل فروش مستقيم يه پيگيری واسش ميرفت
فيلم "در دل طبيعت وحشی" به گونه ای هست كه توی ديدار اول واست سخته يعنی كند و كشدار به نظر مياد ولی خوب آخرش تا به خودت بيايی متوجه ميشی توی فيلم غرق شدی و مثل من مبهوت ميمونی و از جان كراكائر نويسنده داستان گلايه ميكنی كه چرا قهرمان داستان رو كشت
پانوشت: درس عبرت از اين فيلم: خوشبختی در صورتی واقعيست كه با ديگران تقسيمش كنی پس بيخود تنهايی نرو توی دل طبيعت وحشی كه از گرسنگی فرياد بزني پس اين حيوونای لعنتی كجان من گشنمه كه آخرش هم همونجا تو تنهاييت بميری
ولي همش پيش خودش می گفت اين همون دو رويی بود كه ميگفت؟ آخه اينم يه نوع دروغه نه شايد هم همون دوست داشتن و از دست ندادن! نميدونم
پانوشت: اين آهنگ از آهنگ هايی هست كه آدم دلش نميخواد لذت شنيدنش رو با كسی شريك باشه.
او كه خيلی ادعا ميكرد، اكنون تغيير كرده و ادامه این ماجرا ...
پانوشت: گلايه از آن كه خود را غريبه می ناميد و الان شاید يلدا
وقتی وسط رودخانه پارویم درآب رهاشد آرام کف قایق درازکشیدم و دیدم و شنیدم چیزهایی را که هنگام پارو زدن نه می دیدم و نه می شنیدم...
پانوشت:
به خاطر كار جديدم چند وقتی بود نمی نوشتم

